تبليغاتX
یادداشت های دل


یادداشت های دل

به نام آنکه می داند چرا انسان نمی ماند

دوستان خوبم ازتون میخوام این مطلب رو حتما

 حتما بخونیدوبه

 دیگرانم نشر بدید.شما اختیار دارید هر طورکه

دوست دارین

 درموردش فکر کنید البته.......در اخر مطلب نتیجه

گیری کنید چون

 بیشتر اصل ماجرا در اخرش ذکر شده..........

 دوستان خوبم به

علت زیادی  مطلب براتون قسمت بند یش میکنم.

 التماس دعا

 قسمت پنجم

** خوانندگان عزیز می توانید این سوال مرا پاسخ دهید که چرا در مجموعه کتاب ها از اسرار و رموز قدیمی و اسطوره ای استفاده شده؟

مثلا چرا:

* هری پاتر یک نشان صاعقه بر پیشانی اش دارد و چنان که گفته شده، اثری است که در اولین برخوردش با ولدمورت از او بجا مانده. من قبلا گفتم که شکل صاعقه ی رو پیشانی هری پاتر، شبیه اس شکسته است ( البته این نقش صاعقه دقیقا شبیه اس نیست، چرا که برعکس است، ولی در برخورد اول این را در ذهن تداعی می کند که شبیه اس است )، و دو اس شکسته نماد سازمان اس اس ( ss) آلمان نازی است ( یعنی ولدمورت که نازی صفت است در برخورد با هری پاتر بخشی از قوای خود را به او منتقل کرده )، ولی نکته ای دیگر را نگفتم که اینک می گویم، نشان رعد و برق ( صاعقه ) نشان مخصوص زئوس خدای آسمانِ ( و خدای خدایان ) یونان قدیم است.

صاعقه نماد قدرت و خدایی است. صاعقه سلاح زئوس بوده. و حالا سوال این است چرا نشان صاعقه، با این وصفی که از آن گفتم، انتخاب شده؟!

آیا خواستْ، این نبوده که به هری پاتر جلویی خدایی داده شود؟! همان طور که گفتم او نماد آمریکا است و آمریکا دریچه هدایت و خوشبختی را از طریق خود می داند، و این نشان صاعقه هم تصدیقی بر این است که آمریکا به راستی صورت و سیرتی خدایی دارد!!

* چرا در کتاب ۵ ، زمانی که دامبلدور و ولدمورت در حال جنگ هستند، به نوعی از ارکان چهارگانه سازنده  هستی ( آتش، آب، باد، خاک ) استفاده می کنند؟! دامبلدور مجسمه ها ( از خاک ساخته شده اند ) را زنده می کند و به سوی ولدمورت می فرستد، جنگ به وسیله آب و آتش ادامه می یابد . و این ماجرا در فیلم به زیبایی، اما با تغییر به نمایش کشیده شده ؛ در آواخر فیلم ۵ می بینیم که این عناصر چهارگانه توسط این دو نفر علیه دیگری به کار می رود!

* چرا بحث تضاد دو رنگ سرخ و سبز در این مجموعه داستان به وضوح نمایان است؟! ( رنگ نور جادوی خلع سلاح سرخ، رنگ گروه گریفندورهم سرخ است  و رنگ جادوی مرگ سبز است! سبزی که رنگ گروه اسلیترین هم هست ) در حالی که می دانیم این دو رنگ در فرهنگ های مختلف با اینکه معنا های مختلفی دارند، اما در هر حال همیشه در مقابل هم بوده اند. ( دلیل آن در این مقاله مجال نیست. بهتر است برای اطلاع بیشتر به کتاب های فرهنگ اساطیر و علائم مراجعه کنید. )

* چرا نمود و جولان همیشگی برخی از اعداد را در طول داستان شاهد هستیم؟ منظور این است که دائما از اعداد خاصی در داستان استفاده شده است. به عنوان مثال : چرا مجموعه داستان های هری پاتر در ۷ جلد نوشته شده؟ و چرا دوستان وفادار و همراه هری پاتر ۷ نفر اند؟ چرا که می دانیم هفت عددی مقدس در فرهنگ سامی است. و از این نمونه ها در طول داستان هم، زیاد به چشم می خورد. میتوانید ببینید…


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه 1391/01/05| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

وقتي كه سال عشق تحويل مي شود

        در من هر آنچه غير غير تو تعطيل مي شود

يكباره با نگاه تو شيطان بد سرشت

                     تغيير چهره داد و جبريل مي شود

با هر جوانه اي كه دل عشق مي زند

                  يك سوره از نگاه تو ترتيل مي شود

از شهر دل بريده و برنو به دست مرد

                      از نو سوار غيرتي ايل مي شود

ساعت حدود بغض و سكوت است انتظار

               با گريه سال عشق تو تحويل مي شود

 

دوستان سال۱۳۹۱خورشیدی بر شما مبارک باشه.

براتون سالی پر از برکت و پر از سلامتی و موفقیت و شادی آرزو میکنم......

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/12/29| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 

همه دانشمندان تصمیم میگیرند که قایم باشک بازی کنند.
از بخت بد “انیشتین” اولین کسی است که باید چشم بگذارد. او باید تا ۱۰۰ بشمرد و سپس شروع به گشتن کند..

همه شروع به قایم شدن میکنند به جز” نیوتن “.

نیوتن فقط یک مربع یک متری روی زمین می کشد
و داخل آن روبروی اینشتین می ایستد. اینشتین میشمرد
۱ – ۲ – ۳ – …………. ۹۷ – ۹۸ – ۹۹- ۱۰۰

او چشمانش را باز می کند و می بیند که نیوتن روبروی
او ایستاده است.

اینشتین بلا فاصله میگوید: ” سوک *سوک نیوتن “.
نیوتن انکار میکند و می گوید نیوتن سوک سوک
نشده است.

او ادعا میکند که نیوتن نیست . تمام دانشمندان، بیرون
می آیند تا ببینند چگونه او ثابت میکند که نیوتن نیست.

نیوتن میگوید: ” من در یک مربع یه مساحت یک متر مربع ایستاده ام؛ این باعث میشود
که من بشوم نیوتون بر متر مربع چون یک نیوتن بر متر مربع معادل یک پاسکال است ، پس
من پاسکال هستم ، پس”سوک سوک
پاسکال

نوشته شده در شنبه 1390/12/20| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 

سوره مبارکه یاسین در تمام زندگى ، جسم و جان ، مال و ثروت ، صحت و سلامتى ، حیات و مرگ و دنیا و آخرت انسان اثر مى گذارد.
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) و ائمه هدى اثرات آن را بیان کرده اند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به حضرت على (علیه السلام ) فرمود: یا على! سوره مبارکه یاسین را تلاوت کن ؛ زیرا در آن برکاتى است . از جمله :
۱- اگر شخص گرسنه اى آن را تلاوت کند خداوند روزى او را مى رساند و سیرش مى گرداند.
۲- هرگاه تشنه اى آن را قرائت کند خداوند آبى فراهم مى آورد تا او سیراب شود.
۳- هرگاه شخص عریان و برهنه اى آن را بخواند، خداوند لباسى براى او فراهم مى کند و او را مى پوشاند.
۴- هر مرد و زن عَزب و مجردى که آن را تلاوت کند، خداوند وسیله ازدواجشان را فراهم مى کند.
۵- هر انسان ترسناک و خائفى که آن را تلاوت کند، خداوند ترس و خوف او را مبدل به امنیت مى گرداند.
۶- هر انسان مریض و رنجورى که آن را تلاوت کند خداوند صحت و سلامتى را شامل حالش مى گرداند.
۷- هر شخص زندانى اگر آن را در زندان تلاوت فرماید، خداوند وسیله آزادى او را فراهم مى گرداند.
۸- هر مسافرى که آن را در سفر بخواند بى گمان سفرش بى خطر خواهد شد و به سلامتى به منزلش برمى گردد.
۹- اگر آن را بر بالین هر میتى بخوانند، خداوند عذابش را تخفیف مى دهد “یا او را مى آمرزد.”
۱۰- هر کس چیزى از او گم شده باشد و آن را قرائت کند آن چیز پیدا مى شود.
۱۱- اگر شخص گم شده اى آن را بخواند راه را پیدا مى کند و به سلامتى به مقصد مى رسد.
۱۲- اگر غذاى عده اى کم باشد و کافى براى همه افراد نباشد آن سوره را بخوانند، غذاى آنان برکت پیدا مى کند، طورى که براى همه افراد کافى باشد.
۱۳- اگر بر زنى که زائیدن بر او سخت و دشوار باشد خوانده شود، وضع حمل بر او آسان مى شود و اولاد به راحتى به دنیا مى آید.
۱۴- کسى که آن را تلاوت فرماید، فقر در دنیا به سراغش نمى آید.
۱۵- اگر کسى آن را قرائت کند در تجارت و کسب ضرر و زیان نمى بیند “در تجارت” سود مى برد.
۱۶- در حوادث و بلاهاى زمینى و آسمانى خانه اش خراب و ویران نمى شود.
۱۷- هر که آن را تلاوت نماید، در طول عمرش دیوانه و جن زده نمى شود و عقلش زایل نمى گردد.
۱۸- تلاوت کننده آن به مرض جذام دچار نمى گردد.
۱۹- کسى که آن را تلاوت کند به مرض وسواس و دو دلى و حیرانى مبتلا نمى شود.
۲۰- بیمارى هاى مضر تلاوت کننده را از پاى در نمى آورد و بیمارى او برطرف مى شود.
۲۱- خداوند متعال سختى و دشوارى و تلخى جان کندن را براى او آسان مى گرداند.
۲۲- خداوند خودش متصدى و مباشر قبض روح تلاوت کننده آن مى باشد.
۲۳- خداوند فراخى روزى و گشایش در زندگى را براى خواننده آن به عهده مى گیرد.
۲۴ – خداوند ضامن خوشحالى او هنگام مرگ گردیده است .
۲۵- خداوند در آخرت خشنودى او را تعهد فرموده ، و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که : من از این بنده راضى هستم . شما هم براى او طلب آمرزش کنید.
۲۶- خداوند شیطان را از خواننده آن دور مى گرداند که او را وسوسه نکند و هزار فرشته را مى فرستد تا او را از شر هر شیطان و هر آفت حفظ فرمایند.
۲۷- خداوند بعد از مرگ سى هزار فرشته را موکل غسل دادن او مى گرداند که همگى براى او طلب استغفار کنند و او را مشایعت نمایند تا به قبرش برسانند و بعد از آن که داخل قبرش نهادند، ملائکه همان جا عبادت کنند و ثوابش را در نامه عمل او بنویسند، قبرش تا چشم او کار مى کند وسیع مى شود و او را فشار نمى دهد و نورى از قبرش تا آسمان بالا مى رود.
۲۸- خداوند در روز قیامت به او مى فرماید: اى بنده من ! شفاعت کن تا شفاعت تو را درباره همه کسانى که شفاعت آنان را نموده اى قبول نماییم .
۲۹- خواننده آن را در ایستگاه هاى قیامت نگاه نمى دارند و بدون حساب داخل بهشت مى نمایند.
۳۰- او را به واسطه گناهانش داخل جهنم نمى کنند و پرونده عمل او را باز مى گذارند در حالى که گناهى در آن دیده نمى شود و موجب تعجب ملائکه واقع مى شود.(۱)
منبع:  تأثیر قرآن در جسم و جان مولف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى
تنظیم: محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان 

پی نوشت :
۱- ثواب الاعمال ،ص ۱۰۰، مکارم الاخلاق ،ص ۴۱۹، جامع الاخبار،ص ۴۷٫

نوشته شده در شنبه 1390/12/13| ساعت 12:17 بعد از ظهر| توسط |

سلام دوستان! شما خوبین حال احوالتون چطوره؟؟وبلاگاتون چطوورن؟

دلم برای پست گذاشتن خیلی تنگ شده بود....

خیلی سرم شلوغ شده یعنی سر همه ی بچه های دانشگاهمون شلوغ شده.شاید باورتون نشه درسا فوق العاده سنگینه.روز اول  همه ی بچه های خوابگاه تا۲شب بیدار بودیم داشتیم آناتومی میخوندیم....

کار هر روزمون فقط درس و درس و درسه...

تنها بخش جذاب دانشگاه تا الان پوشیدن روپوش و تشریح جسد یه بنده خدایی بوده.

با این مه این رشته خیلی سخته اما بازم بهش علاقه دارم...

بازم مثل همیشه منو ویژه دعا کنید ممنونتون میشم...

اینم یه شعر تقدیم به  شما


گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست

باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید

نامهربانی های دنیا را بلد باشی

شاید خودت را خواستی یک روز برگردی

باید مسیر کودکی ها را بلد باشی

یعنی بدانی " ...مرد در باران " کجا می رفت

یا لااقل تا " آب - بابا " را بلد باشی

حتی اگر آیینه باشی، پیش آدم ها

وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری

باید هزار آیا و اما را بلد باشی

من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟... نمی دانم

اما تو باید سادگی ها را بلد باشی

یعنی ببینی و نبینی!...بشنوی اما...

یعنی... زبان اهل دنیا را بلد باشی

باید تو مرز خواب و رویا را بلد باشی

باید زبان حال دریا را بلد باشی

شیراز رنگ خیس چشمت را نمی فهمد

ای کاش رسم این طرف ها را بلد باشی

دیروز- یادت هست- از امروز می گفتم

امروز می گویم که فردا را بلد باشی

گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم

اما تو باید این معما را بلد باشی

 

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/02| ساعت 11:33 بعد از ظهر| توسط |

دوستان خوبم ازتون میخوام این مطلب رو حتما

 حتما بخونیدوبه

 دیگرانم نشر بدید.شما اختیار دارید هر طورکه

دوست دارین

 درموردش فکر کنید البته.......در اخر مطلب نتیجه

گیری کنید چون

 بیشتر اصل ماجرا در اخرش ذکر شده..........

 دوستان خوبم به

علت زیادی  مطلب براتون قسمت بند یش میکنم.

 التماس دعا

 

قسمت چهارم

در آن فیلم، آقای دانیل رادکلیف با همان عینکی که در فیلم های هری پاتر حاضر شده، ایفای نقش میکند

 

شاید بپرسید چه ربطی دارد؟ ربطش این است که طبق همان پروژه هری پاتر، یکی دیگر از عوامل موثر در رسیدن به هدف، اشیا حاضر در پروژه می باشند. و این عینک خاص، یعنی عینک پنسی گِرد مشخصه ی خاص یهودیان است!! و به نوعی مُعرف و امضای آنها است.

چرا خانم رولینگ و تهیه کنندگان فیلم های هری پاتر و یا به طور کل مسئولین پروژه هری پاتر، این عینک را انتخاب کرده اند؟ چرا خواسته شده هری پاتر ( دانیل رادکلیف = الگو و سنبل نوجوانان و جوانان ) را یک یهودی جلوه دهند؟ یا اصلا چرا یهود را مطرح کرده اند پیدا می کنید که بازیگر نقش ولدمورت 

، یعنی رالف فیناس در سال ۲۰۰۸ در فیلمی با نام The Reader   ( خواننده = کتاب خوان ) حضور دارد. او در این فیلم نقش یک آلمانی را بازی می کند! که داستان فیلم شرح مختصری از دوران نوجوانی و جوانی اوست. این نوجوان ۱۵ ساله  آلمانی در برلین با یک زن آلمانی اشنا می شود ( داستان بعد از جنگ جهانی دوم را نشان می دهد ) و با  این زن ارتباط عاطفی بر قرار می کند، بعد از مدتی که از او جدا می شود و مشغول تحصیل حقوق می شود، روزی در دادگاهی حاضر می شود و همراه همکلاسی هایش به عنوان بیننده در جایگاه قرار می گیرند. او در آنجا زمانی که نام متهم برده می شود، متهم را می شناسد. هانا اشمیت، همان معشوقه اش که مدتی را با او بوده. یک زن عضو سابق حزب نازی که در اردوگاه های مرگ آلمان کار می کرده! این زن یکی از مسئولان انتخاب یهودیان برای اردوگاه مرگ بوده!…


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/27| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 

 

 ولادت پیامبر(ص)و امام صادق (ع)

وهمچنین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

 بر شما مبارک باد.

نوشته شده در جمعه 1390/11/21| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 

خداحافظ خوابهای طولانی.

خداحافظ وبگردی های شبانه روزی.

خداحافظ مکالمه های 100ساعته بارفقا.

خداحافظ  غذا های خوشمزه.

خداحافظ استراحت های بی وقفه.

خداحافظ دیدار های فامیلی.

خدا حافظ شباشب(رادیوجوان).

خداحافظ معلم.

خداحافظ لقب دانش آموزی.

سلام خواب های  چند دقیقه ای.

سلام آرزوی دیدن یک فیلم.

سلام نیمرو.

سلام حسرت استراحت چند لحظه ای.

سلام مکالمه های کوتاه.

 سلام دلتنگی از فراق خانواده.

سلام کلاس های شبانه روزی.

سلام کتاب های قطور.

سلام تشریح های پی در پی.

سلام خوابگاه.

سلام استاد.

سلام لقب دانشجویی...........

دوستان!........دوستان!

منم دیگه رفتنی شدم...بالاخره این شتری که در خونه ی خیلی هامون میخوابه.اصلاخودتونو

ناراحت نکنید...قول میدم زودبه زود آپ کنم.بالاخره ماهم  د ا ن ش ج و شدیم دیگه چیکار میشه

 کرد .هفته ی دیگه پرواز میکنیم به سمت جنوب...

جدای از شوخی...دوستان  ازتون میخوام برای همه ی دانشجوهای ترم بهمنی 90 مخصوصا

اونایی که از خانواده هاشون دورن (مثه من)دعاکنید البته خودتون دیگه میدونید که دعای خالی

 نه...باید ویژه باشه دیگه.

دعاکنیددوستای خوبی پیداکنم,خوب درس بخونم,دوری خانواده رو تحمل کنم ,موفق باشم و ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/20| ساعت 12:0 بعد از ظهر| توسط |

 

 

خداوندا

 

اگر بزرگترین آرزویم را بخواهی

،

چیزی جز یک روز قایم باشک بازی کردن با تو نمی خواهم!

 

یا تو پنهان شو ،

 

یا مرا از دید خود پنهان کن!!!

 

تنها یک روز کافیست

 

برای چال کردن تمامی ِ گناهانم در

 

باغچه ای که تو نمی دانی کجاست!!!

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/16| ساعت 5:44 بعد از ظهر| توسط |

 

یکی از بچه ها امده بود تا مرخصی بگیرد.مهدی نگاهی به او کرد و گفت:میخوای بری

 خواستگاری؟

رزمنده گفت:اره میخوام زن بگیرم.

مهدی هم گفت :خب بیا خواهر منو بگیر!

رزمنده باخوشحالی گفت:جدی میگی اقا مهدی؟

که جواب شنید:به خانوادت بگو برن خواهرمو ببینن اگه پسندیدن اونوقت بیا مرخصی

 بگیرو برو.

اون بنده خدا با خوشحالی رفته بود پیش بچه های مخابرات و گفته بود که فرمانده

لشکر گفته بیا خواهر منو بگیر!

بچه های مخابرات مرده بودند از خنده!

پرسیده بود:چرا میخندین؟خودش گفته بیا خواستگاری خواهر من!

که جواب میشنود:اقا مهدی سه تا خواهر بیشتر نداره که دوتاشون ازدواج کردنو

یکیشونم همش دو ماهشه......

نوشته شده در شنبه 1390/11/08| ساعت 11:12 بعد از ظهر| توسط |

دوستان

 رحلت پیامبراکرم(ص) و شهادت مظلومانه ی امام حسن(ع) و امام رضا(ع)

رو به همتون تسلیت

 عرض میکنم. انشاالله این روز ها دلهامون رنگ وبوی امامان رو بگیره.

خداوندا زیارت حرم مطهر این بزرگواران را روزیمان گردان

الهی آمین

التماس دعای ویژه

نوشته شده در سه شنبه 1390/11/04| ساعت 1:58 قبل از ظهر| توسط |

سلام  بر دوستان خوب با وفا باصفا !

خیلی ممنونم که این هفته که نبودم به وبم سرزدین...دوباره اینترنت خونم به شدت پایین اومده بود .

دیشب تو رادیو شنیدم اعتیاد به اینترنت جز اختلالات روانی محسوب 

میشه .....الحق که راسته  شما هم اگه مثل من یک  هفته اینترنتو بذارید

 کنار متوجههههههه میشید.


 

 

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم

به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.


اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده

اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند

 استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به

استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان

پنچر شد و
از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از

 او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…..استاد فکری

کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.


چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد

 و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….آنها به اولین

مسأله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ

 دادند…..سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که

 سوال این بود:


” کدام لاستیک پنچر شده بود ؟”


نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26| ساعت 8:51 بعد از ظهر| توسط |

 

دوستان خوبم ازتون میخوام این مطلب رو حتما

 حتما بخونیدوبه

 دیگرانم نشر بدید.شما اختیار دارید هر طورکه

دوست دارین

 درموردش فکر کنید البته.......در اخر مطلب نتیجه

گیری کنید چون

 بیشتر اصل ماجرا در اخرش ذکر شده..........

 دوستان خوبم به

علت زیادی  مطلب براتون قسمت بند یش میکنم.

 التماس دعا

 

 

قسمت سوم

 

لایه پنجم : اهانت

وقتی ما به موشکافی لایه های معنایی داستانِ هری پاتر می پردازیم،اهانت بزرگی را به اسلام می یابیم.شاید کسانی این برداشت را سیاه نمایی بدانند ؛ پر واضح است که، شفاف سازی غیر از سیاه نمایی است.

من این داستان را چندین بار خوانده ام، و فیلم های آن را دیده ام ؛ بی تردید این داستان، یکی از جذاب ترین و پرطرفدارترین داستان ها است. واقعا حیرت آور است : ایجاد یک فرهنگ و نمایش زندگانی جادوگران در داستان، خلق اسامی و مفاهیمی جدید و متناسب با داستان، تصویر سازی های زیبا و جذاب در طول داستان و مهم تر از همه شرح خود داستان، واقعا حیرت آدمی را بر می انگیزد.

زمانی که برای اولین بار به لایه ( منظور لایه های معنایی نامرئی است که در دل داستان نهفته شده ) تاریخی این داستان برخوردم، متعجب شدم، بیشتر تامل و تفکر کردم و کم کم لایه های دیگر هم برایم نمایان شد، زمانی که به لایه اهانت رسیدم، متوقف شدم و تا چند روز از نوشتن دوری کردم، چرا که می ترسیدم به خطا رفته باشم و همه ی اینها یک نوع  تاویل ذهنی باشد ؛ اما جلو رفتم و به بررسی بیشتری پرداختم و هر روز بیشتر بر یقینم افزوده می شد که به واقع درست فکر کرده ام.

شما خوانندگان گرامی و حقیقت جو، که تا حال صبوری کرده و لایه های پیشین را خواندید، اینک هم به دور از موضع گیری، این لایه آخر را هم بخوانید و بعد خودتان تفکر کنید، امید دارم به حقیقتِ چرایی پیدایی این داستان، برسید.

اینک این تحلیل را قبول نکنید، و فقط تا آخر بخوانید. آنگاه تصمیم بگیرید…

البته پیشاپیش به جهت اینکه در روشن ساختن این مفاهیم توهین آمیز باید بدون تکلف و با زبان علم سخن گفت، به درگاه خداوند رحمان و رحیم پناه می برم، ولی چه باید کرد که راهی جز روشن کردن حقایق وجود ندارد و اگر نگوییم آنها به اهدافشان می رسند ؛ من پایه های استدلال خود را، مبنی بر وجود اهانت در این داستان به دین اسلام، شماره وار می نویسم   :

۱ ) در داستان گفته می شود که بیش از هزار سال پیش (! )، ۴ جادوگر بزرگ (!)، مدرسه ی جادوگری هاگوارتز را بنا می کنند و یکی از آنها پس از مدت کوتاهی به خاطر اختلافاتی، مدرسه را ترک می کند (!). و قبل از خروجش از مدرسه تالاری را در مدرسه بنا می کند و در آن هیولایی قرار می دهد و می گوید که نواده ی من می آید و منویات و خواسته های مرا دنبال می کند.

¨  


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه 1390/10/19| ساعت 5:13 قبل از ظهر| توسط |

سلام دوستان!!!!

 دستم به داااااااااااااااااااااااااااااااااامنتون(با لهجه ی التماس بخونین) ............منو دوستم دوشنبه صبح

امتحان رانندگی داریم....و من برای آیین نامه  تا به الان هیچی نخوندم...آخه از بعد کنکور هیچ درسی

 نخوندم چون ورودی بهمنم هستم  این چند ماه مطالعه ی درسی نداشتم..یعنی یه جورایی تنبل

 شدم....به همین خاطر گفتم دس به دامنه شما دوستان بشم که برام کلی دعا معا کنید  و خلاصه بگم

 دخیل ببندینو  قرانم نذر کنیدو صلواتم که جز ضروریاته ... نماز شبم  که دیگه میدونید برا ی برآورده کردنه

 حاجت خیلی توصیه شده..خوب دیگه توصیه نمی....آخ شرمنده اگه بتونید برامون روزه هم نذر کنید که

عاااااااالی میشه..خلاصه ایندفعه  بجای التماس دعای ویژه التماس دعای اورررررررررررررررژانسی

 دارم....دیگه سفارش نکنما....موفق باشیمممممم

نوشته شده در شنبه 1390/10/17| ساعت 6:46 بعد از ظهر| توسط |


راستی

 هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم

که از زندگی خیری ندیدیم!

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟


حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری

یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟


ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.



 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/15| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 
سلام دوستان!!!!!!!!!

باعرض پوزش یه چند روزی نمیتونم آپ کنم..........

در پناه حق باشید...

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/11| ساعت 0:30 قبل از ظهر| توسط |

 شد باز به روی خلق، باب برکات


ای غرق گنه رسید کشتی نجات


زن دست به دامان جواد و بفرست


بر احمد(ص) و آل او دمادم صلوات

 

ولادت امام موسی کاظم (ع) مبارک باد.


سخن عشق از آن بزرگوار:   

                                                                                                                                                                     « علومی را که مردم به آن نیاز دارند در سه چیز یافتم :

1- اول اینکه خدای خودت را بشناسی .

2- بشناسی که خداوند با تو چه کار کرده است .

3- بشناسی که خداوند چه چیزی از تو می خواهد .

خداوندا ...پروردگارا....زیارت آرامگاه مطهرش راروزیمان گردان...

الهی آمین

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در شنبه 1390/10/10| ساعت 11:42 بعد از ظهر| توسط |

 

صدای گریه ..........صدای شکستنه دلی از جنس ابریشم..........صدای

فریادی  از عمق وجود.....

ای وای...... خدای من ......چراکسی  این صداها را نمیشنود....چرا کسی

 به آه  وناله ی کودکانه ی معصومش  پاسخ نمی دهد چرا......چرا کسی

 دستان کوچک وپینه بسته اش را نمی نگرد.....آری اینها همه مصداق آیه ی

 زیبای  صم  بکم عمی فهم لا یرجعون اند.....

 مگر یزید لعنت الله علیه با تو چه کرد که  موهای ظریف وکودکانه ات را یک

 شبه با برف دوری پدر سپید کردی....فدای دستان کوچکت که بجای طشت

 غذا سر پدر را گرفتند.....آه ....آه چقدر دردناک وسوزاننده است وقتی به

پاهای سه ساله ات می اندیشم که چگونه از سرزمین بلا تا شام را پیاده

  پیمونده اند  از عمق وجود آتشی بر قلبم زبانه می کشد.......اما .......اما

 آتش سوزاننده ی قلب من کجا  و آتش سوزاننده ی فراق پدرکجا......

شامیان چه خورده بودند که زبانشان قادر به سخن نبود....چه  شنیده بودند

 که گوش هایشان فریادهای دل  درد مندت را نشنید  و  چه دیده بودند که

جسم خسته و زخمی سه ساله ات راندیدند......

رقیه جان خوشحالم برایت......خوشحالم که  امروز پرواز میکنی و پدر به

استقبالت خواهد آمد......دگر از ناله  کودکانه خبری نیست......دگر از گوش

 ها ی پاره پاره ی دختران......از درد های بیکران....خبری نیست....دگر

شاهد سنگ ها ی دردناک شامیان نخواهی بود....پرواز کن و از زندان تنگ

جسم سه ساله ات رها شو......پدر به استقبالت خواهد آمد....

 

مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود

زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود

درد رقیه تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وانمی شود

بیهوده زیر منت مرحم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

صد زخم بر رخ تو دهان باز کره اند

خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود

چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

کوشش مکن که زنده نگهداری ام پدر

این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود

شهادت ام البكاء بی بی رقیه خاتون تسلیت باد
التماس دعا

نوشته شده در جمعه 1390/10/09| ساعت 0:8 قبل از ظهر| توسط |

 

یکی از محافظان آقا میگفتند:ما روزهای دوشنبه یاسه شنبه با آقا برنامه دیدار با

خانواده شهدا را داشتیم آقا میگفتند:به خانواده های شهدا نگید که ما میایم که تهیه

 نبینن.همان روز میرفتیم و آقا توی ماشین بودند اگر خانواده شهدا منزل بودند ما به

 داخل میرفتیم

یه روز با آقا به در خانه دو شهید رفتیم در باز بود وحیاط تمیز و آپاشی شده بود تا زنگ

 زدم خانمی بیرون آمد وگفت:آقا کو؟گفتم کدوم آقا گفتند: مقام معظم رهبری گفتم

 شما از کجا میدونید که ناگهان گریه کردند.وگفتن دیشب خواب بچه هامو دیدم خواب

 دیدم بچه هام بهم گفتن خوش به حالت مادر فردا سید علی رو میبینی به اینجا که

 رسید آقا داخل حیاط شدند بعد در خواب امام را دیدم وایشان هم تبریک گفتن ویه

 پیغام برا آقا داشتند امام گفتن سلام مارو به آقا سید علی برسون و بگو اینقدر از

 خدا طلب مرگ نکن ....فرج نزدیک انشاالله.... میگفتن آقا خیلی گریه کرد.......

 

الهی بمیرم ونبینم گریه آقامون رو....

 

آقا جان به مولامون علی همه ما همراهتان هستیم.....شما تنها نیستید.....

برگرفته از سایت:

http://www.abdolah44.blogfa.com/  

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/07| ساعت 0:0 قبل از ظهر| توسط |

 

 سلام برو این مطلبو رو حتما بخون واگه دوسداشتی جوابش روبده.رمزش هفت شماره ی آخره ایرانسلمه.ممنونم  


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06| ساعت 4:48 بعد از ظهر| توسط |

 

در اين تصوير به جز خط هاي عمودي سفيد و مشكي، چه تصويري را مشاهده مي كنيد؟

جان لنون بيتلز


براي مشاهده تصوير پنهان در اين مطلب مي توانيد از مانيتور چند قدم فاصله بگيريد

حالا  در اين تصوير چه مشاهده كرديد؟

 

تصویر اصلی در ادامه ی مطلب

.


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06| ساعت 10:23 قبل از ظهر| توسط |

دوستان خوبم ازتون میخوام این مطلب رو حتما

 حتما بخونیدوبه

 دیگرانم نشر بدید.شما اختیار دارید هر طورکه

دوست دارین

 درموردش فکر کنید البته.......در اخر مطلب نتیجه

گیری کنید چون

 بیشتر اصل ماجرا در اخرش ذکر شده..........

 دوستان خوبم به

علت زیادی  مطلب براتون قسمت بند یش میکنم.

 التماس دعا

 

قسمت دوم

قدرت انگلستان: دامبلدور همچون انگلستان است که نقش پدری آمریکا را بازی می کند و او را به سوی رشد سوق می دهد و در زمانی هم که قدرت خودش کم می شود صحنه را به آمریکا ( هری پاتر ) می سپارد.

 

اسنیپ(مرگخوارتوبه کرده): اسنیپ فردی است که در کتاب شخصیت او به زیبایی توصیف شده. او دارای شخصیت دو گانه است و به قول کتاب دوم یعنی در زمانی که دارد اسنیپ را که به همراه دامبلدور و فلیچ و هری پاتر در دفتر دامبلدور جمع شده اند توصیف می کند :  « نصف بدنش توی سایه و تاریکی و نصف دیگرش در روشنایی نور شمع ها قرار داشت  ». همان طور که می بینیم تصویری که به طور خواسته یا ناخواسته ترسیم شده، نشان دهنده مرموز بودن اسنیپ است، او مرگخواری است که در اواسط جنگ اول به طور مخفی با دامبلدور ارتباط برقرار می کند و به او اطلاعات می دهد و در مدت زمان ۱۳ سالی  هم که ولدمورت ضعیف بود، او در کنار دامبلدور کار می کرد و به عبارتی توبه کرده بود ولی در عین حال ارتباطش را با مرگخواران دیگر حفظ می کند ، او در زمان برگشتن ولدمورت به طرف او  می رود ولی به طور ظاهری و بعد از مرگش به دست ولدمورت، معلوم می شود که او همان زمان که توبه کرده به واقع بوده و با دامبلدور همراه بوده و برای او کار می کرده.

·اسنیپ دریک نگاه می تواند کشور ایتالیا باشد که در اوایل جنگ جهانی اول، از حلقه ی جبهه متحدین گسست و به متفقین پیوست (همکاری اسنیپ با دامبلدور در زمان حمله ی اول ولدمورت). و در نگاه دیگر می تواند کشور شوروی باشد که در جنگ جهانی دوم با هیتلر پیمان عدم تجاوز بست ولی درصدد حمله به آلمان بود (اسنیپ، در زمان قدرت گرفتن دوباره ولدمورت در عین حال که با او همراه شد ولی در واقع با دامبلدور بود) که در این حال هیتلر از این قصد شوروی مطلع شد و پیش دستی نمود و به شوروی حمله  کرد که باعث حیرت شوروی شد  (در کتاب ۷  می خوانیم که ولدمورت به وسیله ی مارش،اسنیپ را می کُشد، البته باید به همان نکته ای که در ابتدای این مقاله اشاره شده است، توجه کرد، که خانم رولینگ برای اینکه نمی خواسته سیر منطقی داستان ناقص شود این لایه ها را تا جایی که امکان دارد در درون این داستان قرار داده!)


::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه 1390/10/06| ساعت 10:21 قبل از ظهر| توسط |

سلام دوستان.

حال و احوالتون چطوره؟

ببخشید این چند روز شارژ اینترنتمون تموم شده بود نتونستم آپ کنم یه مقداری اینترنت خونمم اومده بود پایین   البته خیلی خیلی بیشتر از یه مقدار.....باید قدر اینترنتامونو بیشتر بدونیم.



دردو دل دله تنگم

 

این روزا یه جورایی دلم گرفته...هوای دلم بارونیه.... از دست اطرافیانم....از

 دست دروغ ها ....از دست کم محلی های بعضی ها.....از دست حسودی

 کردن ها....از دسته دورویی ها..........خیلی خیلی بیشتر از دست

 خودم....یه جورایی از اینکه دارم میرمو از همه دور میشم خوشحالم ...اما

 آخه کو تا یه ماه ونیمه دیگه...

.

نمیدونم دلم برای اونایی که  این چند وقت دلمو آزار دادنم تنگ میشه یا

نه؟! زندگی جدید...آدمای جدید .... من از این قانونه زندگی که آدمایی رو

ازت میگیره  و به جاش آدمای دیگه رو هدیه میکنه تا حدودی خوشم

میاد......بعضی اوقات چرا اینقدر  روز ها وماه ها کندو کند میگذرن.ای کاش

 دنیا  پر از خوبی و محبت بود....ای کاش مردم خیلی خیلی بهتر از اینی

بودن که هستن.. ای کاش هیچ آدمی توانایی شکوندن دل هیچ کسی رو

نداشت.اصلا چرا تا وقتی دوستی و محبت وجود داره باید ما  آدما با آزار و

اذیت وبدی کردن بهم دیگه دل همدیگه رو بشکونیم مگه جز اینه که با این

کارها هم خودمونو هم طرف مقابلمونو زجر میدیم البته خیلی اوقات خودمون

 اذیت نمیشم در عوض طرفه مقابلمونو حسابی میرنجونیم.....گاهی اوقات 

 از این دنیای به قول امام علی(ع) خوش خط و خال خیلی  دلم میگیره ........

دوستان التماس دعا

 

خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا بتوانم آنچه را که

نمیتوانم تغییر دهم.

خدایا دوستت دارم به وسعت قلب های بزرگ

 

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکام و ببین دلم گرفته

توخطاهام و نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی توبهترینی

کاش همیشه محرمه دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینی

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/05| ساعت 11:12 قبل از ظهر| توسط |

دیروز حدودایه ساعت سه ونیم بعد از ظهر ما وآباجیمون تصمیم گرفتیم

برویم بیرون.........

چون بنده وآباجی  جان مقداری حال نداشتیم(بنده مریض بودم وآباجیمونم

 تازه از دانشگاه خسته وکوفته آمده بود)گفتیم با آژانس برویم.........خلاصه

 زنگ زدیم قرار شد با پراید مشکی برویم.....پنج دقیقه...نه .ده

دقیقه ...نه بابابیست دقیقه منتظر شدیم.نیومد که نیومد....مجبور شدیم به

 آژانسه دیگه زنگ زدیم.....خلاصه پس از چند دقیقه

 صدای بوووووووووووووووقی به  پرده ی صماخه گوشمون رسید.درو باز

کردیم اما به جای پراید یا پژو یا همون پیکانه همیشگی یه مزدا دم در بود ما

 اول فکر کردیم داریم اشتباه میبینیم یا شاید اصلا آژانس نیست اما وقتی

 پرسیدیم فهمیدیم این همون آژانسه محلمونه........خلاصه سوار شدیمو

اینجور شد که ماهم کلاسمون رفت بالا....................... ودر خیابان های

شهر گشت زدیم وبرای عابران هم بووووووووووووق زدیم(این قسمت را

خیال پردازی نمودمممممممم)

 خلاصه دوستان هروقت مهمونیی .جای مهمی کاری داشتید مارو خبر کنید

 که براتون از آژانسه محلمون ماشین بگیریم تا شماها هم کلاستون مثه ما

 بره بالا...

با تشکر از من وآباجی

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01| ساعت 0:30 قبل از ظهر| توسط |

  

شب ، شب یلدا است

بغچه کهنه سرما هم باز

 

سهم من از شب یلدا این است که

 

همه از سر سرما پیداست

 

سهم من تنهایی است

 

سهم تو زیبایی است

 

سهم من از شب یلدا

 

این است که تو را در برهوت بغلم گم بکنم

 

قصه از تنهایی است

 

و انار سرخی که پر از دلتنگی

 

 

و همانند شب یلدایی است

 

که بلند است و قشنگ

 

جای سهراب میان شب یلدا خالی  

 

با کتابش چه اناری خوردم

 

شب بلند است و سیاهی سرشار

 

من ولی

 

باور خود را به شما می بخشم

 

 

 

 الهی که یلداتون پر از شادی

 باشه

نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/30| ساعت 5:58 قبل از ظهر| توسط |















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت